زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها با امیرالمؤمنین علیهالسلام
زهـرا شـدم که روشـنی خـانهات شوم بـا افــتـخـار خــادم کـاشـانـهات شــوم تو شمع عشق باشی و پـروانهات شوم سـنـگ صـبـور آه غـریـبـانـهات شـوم پیـش خدا ملاک، عزیز تو بودن است بالاتـرین مـقـام، کـنـیـز تو بودن است ای مـاه فـاطـمـه به شب تـار اباالحسن هستم ز هرکه غیر تو بیزار اباالحسن پـای تـو قـبـل مـیـثـم تـمـار اباالـحـسن من سر نهادهام به روی دار اباالحـسن دل را فقط به سوی تو پَر میدهم علی لب تر کنی برای تو سر میدهم عـلی امـروز جـای تـیـغ تـو، زهـرا بایـسـتد کـاری کـنـم زمـیـن به تـمـاشـا بایـستد حـاشـا که فـاطـمـه بـه مـدارا بـایـسـتد بـایـد بـه احـتــرام تـو دنــیــا بـایـسـتـد کـعـبه مـلاک ردّ و قـبـول نماز نیست تو قـبـلهای؛ به قـبـلۀ دیگر نیاز نیست آمـادهام کـه رفـع گـرفـتــاریات کـنــم در این هـوای درد، هـواداریات کـنم لشکـر نیاز نیست، خودم یاریات کنم در کوچههای شهر، عـلـمداریات کنم پشت و پناه محکم تو دست فاطمهست تا روز حشر پرچم تو دست فاطمهست یک روح در وجود من و تو دمیده شد زهـرا بـرای یــاری تــو آفــریـده شـد حتی اگـر که بـاد مـخـالـف وزیـده شد از این به بعد کار به هر جا کشیده شد بنشین و جان فاطـمه سوی خطر مرو در را اگر زدند، عـلی! پشت در مرو در را زدنـد و فـاطـمـه از جا بلـند شد آتـش به جـنـگ آمـد و دریـا بـلـنـد شد در پـشت در نـشـست، در امّا بلـند شد ای روزگـار! نــالـۀ زهــرا بـلـنـد شـد از آن به بعد بود که مـاتـم شـروع شد از پشت درب خانه، مُحرم شروع شد |